برای دردانه ام

احوالات مهرسا خانم تا دو ماهگی

دخمل نازم شما تو این دو ماه این کارها رو میکردی: اگه شیر میل نداشتی لثه هاتو بهم میچسبوندی و اگه سر شیشه تو دهنت بود یا با زبونت هل میدادی بیرون یا هل میدادی یه طرف لپت. از هفته اول تو خواب یا بیداری لبخند میزدی اما اواخر یعنی بعد از چهل روزگی احساس میکنیم لبخند هات  ارادی شده و عکس العملی هست به رابطه ما و شما. بعد از چله موقع عوض کردن پوشکت پاهاتو تکون میدی و بالا میبری و کار تعویض رو سخت میکنی. موقع شیر خوردن از بس با عجله میخوری میپره گلوت .و سرفه میکنی . و صداهایی مثل غغغغ و آآآآآآآآ از خودت در میاری. و همینطور وقتی عصبانی هستی موقعی که بغلت کردیم با پاهات محکم با شکممون فشار میاری. و خودت رو به عقب هل میدی. بعد از گرفتن شیشه شیر...
16 مهر 1390

بیرون رفتن های مهرسا خانم

١-مطب خانم دکتر ٢- آزمایشگاه ٣- افطاری  مراسم نامگذاری ٤- خونه بابابزرگ (بابای مامانی ) اولین باری بود که من و شما ٢ تائی رفتیم بیرون . تقریبا از امروز به بعد هر روز خونه بابابزرگ ٥- مطب آقا دکتر( ٢ تا دکتر خوب که پیش هر دو میبریم تا ببینیم کدوم بهتره) ٦- افطار خوته عمه جون (که زحمت حموم بردن شما رو هم کشید) و بعد هم بیرون و مهمونیهای افطاری  
16 مهر 1390

اتاق مهرسا

عزیزم قول داده بودم که عکسهای از سیمونیت و سرویس تخت و کمدت بزارم که تا حالا فرصت نشده بود . فعلا چند تایی میزارم بعد تکمیل میکنم.البته از شلوغ بودن اتاق معذرت میخوام . اینجوری چیده بودیم که هر کی میاد مهرسا رو ببینه اگه دوست داشت اتاقش رو هم ببینه بعدش  تخت پارک رو بردیم اتاق خودمون و روروئک و کریر و وان حموم و تشک بازی و هر چی اضافه بود جابه جا کردیم .درضمن ببخشید کیفیت عکسها بخاطر اینکه مجبور بودم حجم عکسها رو پائین بیارم کم شد   ...
10 مهر 1390

چله ی مهرسا جون

یکی یکدونه پنجشبه 17 شهریور ؛ چهلمین روز زندگی شما بود . طبق رسم باید حموم میبردیمت و یکی از رسمها اینه که یه شونه رو چهل بار به یه آب میزنن و بعد اون اب رو میریزن سر نوزاد . حالا فلسفه این کار چیه ؟ نمیدونم . اما بهر حال انجام دادنش ضرری نداشت و ما هم انجام دادیم . در ضمن زحمت حموم چله رو عمه جون کشید و به اتفاق بابا و مامان بابایی شام هم مهموتمون بودند . از این به بعد من و بابا جون حمومت خواهیم برد . خدا به خیر کنه .ههههههههههههههه ...
17 شهريور 1390

چکاپ ماه اول و شنوایی سنجی

نازگلم یک ماهگی بردیمت پیش خانم دکتر و وزنت 3 کیلو و 700 بود . و شکر خدا همه چی عالی بود . از دکتر یه عالمه سوال کردم و با حوصله همه رو جواب داد . نظرش رو راجع به آزمایش خون پرسیدم برای فهمیدن گروه خون شما که صلاح ندونست اذیتت کنیم . اما تست شنوایی رو گفت حتما ببریم . قردای روزی که رفتیم دکتر بردیم برای شنوایی سنجی که شکر خدا 100 بود . الهی قربونت برم . انشالله همیشه سالم باشی. خانمی یک ماهگیت دقیقا افتاد به عید فطر . من امسال بخاطر شما نتونستم روزه بگیرم .
9 شهريور 1390

رفلکس معده کوچولوی ما

مهرسا جون شب دو بار بیدار شد اما صبح کلا نخوابید و بیتابی میکرد و شیر بالا میاورد . از دکتر وقت گرفتیم و بردیم . وزنش 4 کیلو و 300 شده بود و آقا دکتر گفت چیزیش نیست یا شیر زیاد میدین یا صبر نمیکنید خوب آروغ بزنه و گفت از دفعه پیش تا حالا که 20 روز گذشته 1 کیلو وزن اضافه کرده که زیاده و معلومه شیر زیاد خورده . خوب وقتی مدام دستاتو میخوری و گریه میکنی چه جوری بهت شیر ندیم ؟؟؟ اما قراره شیر رو بهت با اندازه بدیم . شیر رو کمتر کردیم و کاملا حواسمون جمع بود که درست و حسابی آروغ بزنی اما خوب نشدی و مدام شیر بالا میاوردی. این بود که از خانم دکتر برات وقت گرفتیم . دکتر بعد از معاینه اولا وزنت رو ... گفت . بعد گفت مثل اکثر نوزادها بعد از یکماهگی د...
2 شهريور 1390