برای دردانه ام

جشن تولد یکسالگی

عزیز دلم ٩مرداد مصادف بود با اولین جشن تولد شما و قشنگترین لحظه ی زندگی من .از مدتها قبل برگزاری مراسمی در خور تو فکر و ذهنم رو مشغول کرده بود و براش نقشه میکشیدم . راستش بخاطر شرایط نمیخواستم تولد برات بگیرم اما به هر حال من همیشه اعتفاد داشتم مهمترین تولد ؛‌تولد یکسالگی هست و برنامه های زیادی داشتم .از طرفی بخاطر ماه مبارک رمضون هم دستمون بسته بود و نهایتا تصمیم گرفتیم که بجای جشن گرفتن ؛ مهمونامون رو برا افطار دعوت کنیم . از وقتی تصمیم جدی شد برنامه ریزی های من هم شروع شد از طراحی کارت تولد و برگه یادگاری گرفته تا پیدا کردن سالن مناسب . و نهایتا این مشغله های ذهنی برام خیلی خوب بود و منو از دنیای خودم خارج میکرد و نمیذاشت به مسائل ...
2 شهريور 1391

ویزیت و برنامه غذایی یک سالگی

نور چشمم چهارشنبه ١٨ مرداد یعنی وقتی شما دقیقا ١ سال و ١٠ روزه بودی بردمت دکتر . این دفعه اولی بود که من و شما دو تایی میرفتیم و بابایی چون سر کار بود نتونست بیاد . دکتر طبق معمول بسیار گرم باهامون برخورد کرد و کلی ازت تعریف کرد که چقدر خانومه و آروم و .... و نهایتا کلی هم هندونه دارد زیر بغل من که خیلی عالی بهش میرسی و گفته هامو مو به مو اجرا میکنی و با آرامش بزرگش میکنی اینه که این دخمل انقدر آرامش داره (از وروجک بازیهای جنابعالی تو خونه خبر نداره که این بنده خدا خانم دکتر )نه از شوخی گذشته من و بابا حمید بیش از اندازه ازت راضی هستیم نه تنها ما بلکه هر کی شما رو دیده از خانمی و خوش اخلاقیت تعریف کرده . قد و وزن و دور سر مثل همیشه ایده آ...
28 مرداد 1391

ويزيت ماه يازدهم و برنامه غذايي ماه 12

زيباترينم روز شنبه 10 تير از خانم دكتر وقت گرفتيم و شما رو برا كنترل برديم پيشش.ماه قبل به علت سفر عقب انداختيم و بعد هم ديگه موكول كرديم به اين ماه پس در واقع كنترل و چكاپ ماه 10 رو انجام نداديم . و اما مثل هميشه تو مطب دكتر خوش اخلاق بودي و با دكتر همكاري ميكردي .دكتر هم كه رفتاري بسيااااااار خوب باشما داره و مدام ازت تعريف ميكنه . خدا رو هزاران بار شكر كه مثل دفعات قبل همه چيز رضايت بخش بود . (قد و وزن و دور سر)... دوباره دكتر گفت كه تو اين دو ماه از ويزيت قبل تا الان 4 سانتيمتر قد كشيده و اين نشون ميده كه دختر قد بلندي خواهد شد. از دكتر پرسيدم كه ميتونم جو يا گندم پرك تو غذات استفاده كنم كه گفت نه كمي زوده اما كشك ؛ سير رو تائيد كرد ...
24 مرداد 1391

عملکرد مهرسا جونم در ماههای مختلف

سه ماهگی: موقع بغل کردن از یقه میچسبی و یا از گردنبند من. هر از گاهی یه حبابهایی مثل تف رو خط لبت ایجاد میکنی. بعضی وقتها موقع شیر دادن با دستای کوچولوت شیشه رو میچسبی. البته گاهی با یکدست و گاها با هر دو دست. چرخ میخوری رو زمین . یعنی با محوریت باسن دور خودت میچرخی.یاد دنده عقب میری در وقت تعویض وقنی رو تشک تویض گذاشتیمت و اغلب وقتی باز هستی . خنده هات دیگه با صدا شده و از حالت لبخند و تبسم گذشته. بیشتر موهای روی پیشونیت ریخته. مژه هات بلند تر شده و کمی تاب دار و ابروهات هم انگار میخواد پیوسته بشه. هر وقت تعجب میکنی یا میترسی چشمات رو گشاد میکنی . خدا رو شکر گرفتگی بینی زیادی نداری قبلا بیشتر بود و همینطور دل درد . قطره بینی و Inf...
14 تير 1391

پرسش و پاسخ از دکتر

عزیزتر از جانم هر بار که بردیمت دکتر یکسری سوال از دکتر پرسیدم که تو ذهنم بود اونا رو اینجا مینویسم و جوابهایی که دکتر داده رو هم مینویسم تا اگه کسی خواست استفاده کنه. ١-سرد بودن دست و پای نوزاد: سرد بودن دست و پای نوزاد نمایانگر دمای بدنش نیست و اغلب اینطوری هستند و بهتره جوراب پوشونده بشه. ٢- نخوردن قطره آهن: اگه نوزاد بتونه همینطوری بخوره که خیلی بهتره در غیر اینصورت اون تعداد قطره رو در چند نوبت در شیرش بریزین. ٣- دستگاه بخور گرم یا سرد نیاز هست یانه؟ لزومی نداره ٤ -مدت زمان نگهداری شیر خشک و مادر خارج از یخچال؟ به  فصل مربوطه . اصولا شیر مادر حدود٣ الی ٤ ساعت و خشک بیش از ١ ساعت بیرون نمونه ٥- استفاده از دستمال مرطوب بر...
14 تير 1391

اولین مسافرت حقیقی

قشنگی زندگی اولین مسافرت شما همونطور که قبلا هم نوشتم کرج بود البته مسافرتی بود که به خاطر ماموریت کاری من رفتیم و شاید نشه اسم اولین سفر رو روش گذاشت . و اما قسمت این بود که اولین مسافرت واقعی شما سفر به مشهد و زیارت بارگاه امام رضا (ع) باشه . من که اینو به فال نیک میگیرم . انشالله که خدا و امام رضا همیشه پشت و پناهت باشه عزیزم.چون اولین سفرت بود دوست دارم که تا جایی که میتونم جزئیات رو برات بنویسم . عصر (ساعت ٧) روز دو شنبه ١٥ خرداد ٩١ مصادف با میلاد حضرت علی (ع) و روز پدر یعنی زمانیکه شما ١٠ماه و ٧ روزه بودی ؛ با قطار عازم مشهد شدیم . و تقریبا ١٦ ساعت تو راه بودیم و روز ١٦ خرداد حدودای ساعت ١١رسیدیم به مقصد . تو این سفر عمه جون و...
5 تير 1391

جشن دندونی

نازنینم بالاخره فرصتی شد تا بتونیم دندون در آوردنت رو بهت تبریک بگیم . خب شرایط ایجاب میکرد که نتونیم کار خاصی انجام بدیم اما همین که این جشن تو دلم نمونه و برات گرفته باشم راضیم میکرد . میدونی راستش در مورد تو دوست ندارم هیچ کوتاهی کرده باشم. به هر صورت و تحت هر عنوان . همیشه دوست دارم تا جایی که برام امکان داره همه مناسبتها رو در رعایت کرده باشم . اگه کوتاهی بود شما به بزرگی خودت می بخشی . دلم میخواست بهتر میشد و سنگ تموم میذاشتم اما ... و این هم عکسایی از مهمونی دندون در آوردن شما. مهمون خاصی نداشتیم و تقریبا" همونایی بودن که تو جشن سیسمونی هم حضور داشتند .   و اینهم عکس برچسبی که درست کرد...
5 تير 1391

ورود به ماه يازدهم

نازنينم 9 خرداد 10 ماهگي رو تموم كردي و وارد يازدهميماه از زندگيت شدي.اين مدت خيلي زود گذشت و شايد باورت نشه اگه بگم نوزادي هاي تو يادم نمونده انگار كه سالها گذشته باشه. منم مثل خيلي از ماماني ديگه كه ني ني هايي هم سن شما دارن از اين دوران لذت ميبرم و دلم نميخواد تموم بشه  ميدونم هر برهه از زندگيت برام لذت بخشه اما حس ميكنم اين دوران هر روزش با روز قبل فرق ميكنه و هر روز حركت جديد ؛ اداي جديد و كلمه جديد ياد ميگيري . مطمئن هستم اگه بزرگ بشي دلم برا اين روزا لك ميزنه پس سعي ميكنم نهايت لذت رو از با تو بودن و اين روزا ببرم . نميدوني چه لذتي داره وقتي خسته از سر كار ميام دنبالت ؛ دست و پاتو برا اومدن به بغلم هي تكون ميدي ؛ ميخندي ؛ كلمه ...
2 تير 1391

اولین های مهرسا

جیگر طلا   تصمیم گرفتم تا جایی که میتونم اولین ها رو برات بنویسم . اولین باری که کاری کردی یا اتفاقی افتاد و یا ...   اولین هوای باز: روز فردای به دنیا اومدنت که بردیم خونه اولین باری بود که تو هوای آزاد بودی . اولین ویزیت دکتر: اگه ویزیت دکتر تو بیمارستان در روز تولدت رو حساب نکنیم اولین باری که رفتی مطب دکتر (به اتفاق بابا حمید و عمه ناهید و خاله شکوه)برا ویزیت روز ١٢ مرداد بود درست وقتیکه ٣ روزه بودی. اولین ازمایش: اولین آزمایش تست غربالگری بود که روز ١٣ مرداد وقتی ٤ روزه بودی رفتی به اتفاق بابا حمید و عمه زهره و خاله شادی و از کف پات خون کشیده بودن البته بسیار جزئی. اولین حموم: روز ١٨ مرداد که روز دهم ت...
24 خرداد 1391

نکاتی در مورد بچه داری

خانم خانما همونطور که گفتم اون چیزایی که از دکتر ها یاد گرفتم یا بزرگترها یا بر اثر تجربه به دست آوردم رو اینجا برای استفاده همه قرار میدم. این کارایی هست که خودم انجام دادم . ممکنه بعضی ها تائید نکنن . 1- دادن ترنجبین و شیر خشت به نوزاد در روزهای اول و بعد هم در صورت داشتن یبوست ترنجبین داده بشه . و همینطور لعاب بارهنگ . 2- موقع خوابوندن در ماههای اول حتما به پهلو خوابونده بشه که اگه بالا هم بیاره (خدای نکرده) تو ریه هاش نره. 3- موقع حموم بردن حتمابه گوششهاش وازلین طبی نوزاد زده بشه. تا اب تو گوشش نره. ٤-از ماههای ٩-١٠ میشه بعد از هر بار باز کردن پوشک بچه رو برد و تو توالت سرپا گرفت تا براش عادت بشه . و راحتتر از پوشک در بیاد . ...
24 خرداد 1391